هوالدلیل
تنهایی ...
این انتخابات اولین انتخاباتی بود که من به طور جدی درگیر اون بودم.
قبل از انتخابات که می بایست شبانه روز کار کرد و برای حضور حداکثری و انتخاب اصلح حداکثر تلاش را انجام داد.
تو این 10 روز قبل از انتخابات فشارها و سختی هایی رو دیدم که تا حالا این شرایطو تو خواب هم نمیدیدم.
از 8 صبح تا 10 شب تو دانشگاه بودم و کار میکردم ، بنده خدا نگهبانا هر شب با زور منو بیرون میکردن و خیلی اذیتشون کردم.
بعدش هم می اومدم خونه کارامو ادامه می دادم تا اینکه صبح از خواب بلند میشدم میدیدم رو لپ تاپم خواب رفتم و دوستام روم پتو کشیدن.
یک چیزی که خیلی تو این 10 روز اذیتم کرد تنهایی و بی کسی بود که هر روز بیشتر می شد.
یادمه یه روز تو اوج کارا دیگه انرژی من برا کار به صفر رسید و یک نفر هم نبود که بقیه کارا رو به اون بسپارم، یک نصفه روز کلا هیچ کاری نکردم.
روز شنبه که درصد حضور مردم رو دیدم انگار تمام خستگی ها از تنم خارج شد وبه این فکر افتادم که غیر از آقا هیشکی هنوز مردم ما رو نشناخته.
داشتم پیش خودم میگفتم که بعد از انتخابات یه چند روزی استراحت میکنم ولی یه چیزی بهم گفت این فکر غلطه چون تو شرایط جنگ استراحت معنا نداره.
حلا که بعد از انتخاباته دوباره سختی کارا داره زیاد میشه و بازم این تنهایی داره خودشو بیشتر نشون میده و حتی بعضی ها هم که روشون حساب میکنی و خیالتو از بابت کارها راحت میکنن پای کار که میشه میزنن زیر همه چی و باز مجبور میشی خودت همه کارا رو انجام بدی و دیگه روی کسی حساب نکنی!
دیشب که احساس تنهایی خیلی بهم فشار اورد و حسابی سینه ام تنگ شد یاد غریبی و تنهایی امام زمان(عج) افتادم، البته نمیخوام مقایسه کنم ولی خیلی دلم برا امام زمان تنگ شد چرا که مطمئنا اون از درد تنهایی که باعثش ماییم بی بهره نیست و همانند جد غریبش بی یاور است....
تنهایی .....
یعنی حتی یک نفر نباشه که بشه توی انجام کارا روش حساب کرد.
یعنی تو اوج هجمه کارا ، همه کارا رو خودت باید انجام بدی
البته یه گله هم به آقای چمندی دارم که حتی یک نیرو هم برا دفتر نساخته!!!۱
نمیدونم شاید اونم بنده خدا شرایط منو داشته...