حال و هوای این روزها
کاری که امروز سیاستمداران ما در عرصه ی کلان سیاست خارجی می کنند جای تاسف دارد.
ایالات متحده به راحتی جناب آقای ظریف و تیم دیپلمات سیاست خارجی ایشان را در قضیه سوریه دور می زند و آقایان به راحتی نگاه می کنند و ککشان هم نمی گزد( البته آقای ظریف روش نمیشه بگه که دور خورده و تقصیرو گردن اومانو میندازه که تحت فشار امریکا نظرش عوض شده)
آقایان بعد از دست گلی که در مذاکرات ژنو به آب دادند مثل اینکه نوبت به سوریه رسیده.
امریکا هم این موضوع را به خوبی فهمیده که دیپلماتهای فعلی کشور به شدت از امریکا واهمه دارند و بعد از حقوق هسته ای سراغ سوریه و احتمالا بعد از آن هم حزب الله می روند.
آمریکا سعی دارد با عوض کردن میدان بازی سوریه از تقابل مستقیم با سپاه قدس (که طی این دو سه سال دست امریکایی ها را از رسیدن به اهدافشان کوتاه کرده است) به تقابل دیپلماتیک با امثال ظریف و غیره تغیر دهد.
کاش آقای ظریف ذره ای همانند جان کری نسبت به استقلال کشورش پایبند بود.
کاش موضع هایی که این روزها مقامات امریکایی می گیرند را ظریف و روحانی پاسخ می دادند.
البته توقع بیشتری از دکتر ظریف هم نباید داشت وقتی که میگوید:" خیال می کنید امریکا از قدرت نظامی ما می ترسد امریکا اگر بخواهد با یک حمله تمام پدافند دفاعی ما را نابود می کند..." احتمالا امریکا از روحیه مقاوم و لبخند مستر ظریف می ترسد که به ایران حمله نمی کند.
پ.ن:
این روزها حال و هوای غربت در دلم دارم. تمام شادی های این چند روزم با غم گذشت.
غم شهریاری و علیمحمدی و احمدی روشن و رضایی نژاد و مهم تر از همه ی اینها غم تنهایی رهبر عزیزمان.
همونایی که دستشون به خون دانشمندان ما آغشته بود اومدن و پلمپ زدن به تاسیساتمون.
نمیدونم جک استرا رو با چه رویی بردن به دیدن خانواده ی شهدای هسته ای.