رای من!؟
من فردا به "حاج محسن رضایی" یا همان " آقا محسن " رای میدهم.
به این دلایل:
برنامه محوری ، سابقه اجرایی و نگاه دقیق به مسائل اجرایی کشور ، توجه به اقتصاد مقاومتی که امروز مساله اصلی مساله اقتصاد است ، ساده زیستی ، مردمی بودن و درد مردم داشتن ، توجه به عدالت در عمل و نه در شعار ، تدبیر ، توجه به معیشت مردم ، نگاه منطقی در عرصه فرهنگ و سیاست.
و دلایلی دیگر که لازم نیست سر آن ها بحث شود.
برای تک تک این دلایل می شود ساعت ها بحث کرد و مثال آورد.
البته نمیگویم که احتمال اشتباه در تصمیمم وجود ندارد ولی یک چیز را خوب میدانم "که اگر با خدا صاف و صادق باشی او خودش می گوید که چکار کن!!؟؟"
پ ن :
من با حجت عقلی کامل و یقین به آقا محسن رسیدم و خیلی تلاش کردم که به برادر عزیزمان آقای دکتر جلیلی برسم ولی هرچه بالا و پایین کردم نشد و نشد و نشد. چرا که نتوانستم برنامه محوری و مدیریت اجرایی و برخی طرافداران افراطی(منحرف) ایشان را برای خودم حل کنم. البته که اینها خیلی مهم هست و رهبر انقلاب بارها بر آن تاکید کرده اند.
من قلبا آقای جلیلی را دوست دارم...
انتخابات
فردا ملت ایران است که حرف اول را می زند.
فردا را دوست دارم چون که میخواهم شادی رهبرم را ببینم.
وقتی دیروز صحبت کرندش را گوش میدادم متوجه ناراحتی اش شدم.
ناراحتی ازما!
ناراحتی از کسانی که خود را بصیر و آگاه و عمار می دانند!!!!
انگار دلش گرفته بود. شاید هم من توهم زدم ولی باز مطمئنم که ناراحت بود و ناراحتی اش از ما بود.
یک ماه و نیم زندگی در سختی ولی با آرامش(البته آرامش نسبی).
یک ماه و نیم تحمل تهمت و دروغ و غیبت!!!!!!!!!!!!
یک ماه و نیم متهم شدن به انواع و اقسام تهمت ها.
بی بصریت ، بستن با یک کاندیدا ، دنباله رو بودن ، نداشتن آزادگی ، بی قانونی ، پول یا وعده گرفتن از یک کاندیدا ، استفاده از بیت المال ، تاسف خوردن و ... . اینها همه ی چیزهایی بود که میشنیدم در این یک و نیم ماه.
نکته ی اول: خدا می داند که هیچ کدام از اینها نبوده و انشاالله هیچ وقت نخواهد بود.
نکته ی دوم: اینها را زبان کسانی می شندیم و کسانی می گفتند که با خیلی هاشان ارتباط داشتم و مرا می شناختند ولی نمیدانم چی باعث می شود که یادشن برود و این حرف ها بر زبانشان جاری شود.
البته گاهی دلم می گرفت از نامردی بعضی شان و گاهی دلم شاد می شد از مردانگی بعضیشان که راست به خودم میگفتن تو پول گرفتی یا وعده یا ... و من هم جواب میدادم.
نکته ی سوم: همه ی اینها تجربه ای خوب بود و شیرین و تلخ...
و نکته ی چهارم : همه ی این حرفها و افردشان را همین الان بخشیدم و برایشان دعا می کنم.
انشاالله تجربه ای شود برای بعدها و صحنه ها و عرصه های بعدی که مورد آزمون الهی قرار می گیریم.
هرکس هم هر کاندیدایی را که انتخاب کرده اگر با حجت عقلی باشد او بازی را برده است و پیش خدا سربلند است.
پ ن :
بعدا گیر ندهید که چرا نگفت حجت شرعی و گفت حجت عقلی.
در علم اصول (دروس حوزه) وقتی حجت عقلی برای چیزی باشد همان است و حجت های شرعی از حجت عقلی استنباط می شوند.
و در کل حجت عقلی حرف آخر را می زند.
البته که حمایت این شخص و آن شخص برای ما حجت شرعی محسوب نمی شود.
انتخابات
فردا ملت ایران است که حرف اول را می زند.
فردا من و تو و ما پیروزیم.
فردا را دوست دارم چون که میخواهم شادی رهبرم را ببینم.
وقتی دیروز صحبت کرندش را گوش میدادم متوجه ناراحتی اش شدم.
ناراحتی ازما!
ناراحتی از کسانی که خود را بصیر و آگاه و عمار می دانند!!!!
انگار دلش گرفته بود. شاید هم من توهم زدم ولی باز مطمئنم که ناراحت بود و ناراحتی اش از ما بود.
یک ماه و نیم زندگی در سختی ولی با آرامش(البته آرامش نسبی).
یک ماه و نیم تحمل تهمت و دروغ و غیبت!!!!!!!!!!!!
یک ماه و نیم متهم شدن به انواع و اقسام تهمت ها.
بی بصریت ، بستن با یک کاندیدا ، دنباله رو بودن ، نداشتن آزادگی ، بی قانونی ، پول یا وعده گرفتن از یک کاندیدا ، استفاده از بیت المال ، تاسف خوردن و ... . اینها همه ی چیزهایی بود که میشنیدم در این یک و نیم ماه.
نکته ی اول: خدا می داند که هیچ کدام از اینها نبوده و انشاالله هیچ وقت نخواهد بود.
نکته ی دوم: اینها را زبان کسانی می شندیم و کسانی می گفتند که با خیلی هاشان ارتباط داشتم و مرا می شناختند ولی نمیدانم چی باعث می شود که یادشن برود و این حرف ها بر زبانشان جاری شود.
البته گاهی دلم می گرفت از نامردی بعضی شان و گاهی دلم شاد می شد از مردانگی بعضیشان که راست به خودم میگفتن تو پول گرفتی یا وعده یا ... و من هم جواب میدادم.
نکته ی سوم: همه ی اینها تجربه ای خوب بود و شیرین و تلخ...
و نکته ی چهارم : همه ی این حرفها و افردشان را همین الان بخشیدم و برایشان دعا می کنم.
انشاالله تجربه ای شود برای بعدها و صحنه ها و عرصه های بعدی که مورد آزمون الهی قرار می گیریم.
هرکس هم هر کاندیدایی را که انتخاب کرده اگر با حجت عقلی باشد او بازی را برده است و پیش خدا سربلند است.
پ ن :
بعدا گیر ندهید که چرا نگفت حجت شرعی و گفت حجت عقلی.
در علم اصول (دروس حوزه) وقتی حجت عقلی برای چیزی باشد همان است و حجت های شرعی از حجت عقلی استنباط می شوند.
و در کل حجت عقلی حرف آخر را می زند.
البته که حمایت این شخص و آن شخص برای ما حجت شرعی محسوب نمی شود.
چه کسانی به رهبری خیانت می کنند!؟
مواضب باشیم که در زمین دشمن بازی نکنیم.
بین بازی کردن در پازل دشمن و نکردن باور کنید که یک قدم است. فقط و فقط و فقط یک قدم.
وقتی در نماز جمعه تهران می بینیم جوانهای حزب اللهی (خانم و آقا) به راحتی و ناخواسته در سناریوی دشمن شریک می شوند دلم می سوزد و فقط برایشان دعا می کنم...
وقتی آنها بر حسب وظیف و اعتقاد کاری را انجام می دهند که خواسته دشمن است...
پخش تبلیغاتی که فکر می کنند "تبلیغات" است و به نفع کاندیدای مورد حمایتشان است.
برای آقا دعا کنیم.
در ادامه مطلب بخوانید...
حتما بشنوید
دلم برای اینجا خیلی تنگ شده

انگار دلم می خواهد همین فردا بگویند دیدار دارید با آقا.
آخر اینجا با همه ی جاهایی که می شناسم فرق درارد. از آدم هایش گرفته تا موکت خوشرنگ کف آن.
دیدن از نزیدیک چهره اش برایم عقده شده و بعضی وقتها هم بغض!
و هر بار تنها برایش دعا می کنم.
پ.ن:
برای سلامتی اش صلوات