برای تو مینویسم...

برای تو مینویسم که برایم عزیزی.

تو که به زندگی حیات دوباره میبخشی.

تو که برق چشمانت مانع حرکت پلکهایم میشود.

تو که مظلومیت و معصومیتت مرا تشنه ی خود کرده است.

گرمی دستان تو به و جودم زندگی میبخشد.

کاش میدانستی که چقدر هوایت را دارم ولی خب چاره چیست!؟ جنگ است و هوا آلوده.

هوایی که آلودگیش شاید به خاطر رفتار آدمهایش باشد. اصلا شاید هوا آلوده نیست و فقط دلش گرفته است. به خاطر ما ،به خاطر نامردی ما نسبت مظلوم تنها.

اینجا بدون تو روزها به سختی شب میشود و شب ها هم برخی اوقات به سختی روز.

ولی خدا میداند که لحظه ها را با تو جلو میبرم.

این وبلاگ وسعت حرفهای دلم را برخی  اوقات نمی تواند در  خود جای دهد ولی خب به همین اندک هم قانعیم.

باران زیباست و صدای رعد و برقش زیباتر ،گل زبیاست و خارهایش زیباتر ، و تو هم زیبا و رفتارت زیباتر...

کاش میشد یک بار دیگر نگاه آشنایت را نظاره کنم و پلک هایم هم حواسشان محو نگاه تو شود تا شاید اندکی از غصه هایت را به فراموشی بسپاری.

کاش بودم و اشک هایت را با دستم پاک میکردم تا شاید مرحمی بر دل تنهایت باشد.

کاش میشد نبودن هایم را جبران کرد.

دعا میکنم که که زودتر این جنگ تمام شود .

برای دیدنت میشمارم لحظه ها را....

 

پ . ن:

باور کن که سختی برای ماست ولی این سختی شیرین است.

 

حتما ببینید!؟

بعضی واقعا جسارت میکنند...

روایتی که فهم برخی چیزها را برای آدم آسان تر میکند.

 

من مدیر جلسه ام/ قسمت اول

من مدیر جلسه ام/ قسمت دوم

این روزها...

سرعت گذشتن روزها برایم تندتر از پیش شده است.

دانستن ارزش لحظه های جوانی برایم پررنگ تر شده است.

شاید دلیلش هجرت باشد...

زمان کم می آورم و سکوت اطرافم نیمه شب را برایم یادآوری می کند.

بعضی وقتها میگویم کاش آدمی نیازی به نام خواب نداشت یا موقع خواب تمام عالم درجا میزد و همه خواب بودند حتی کسی که تنهایش گذاشته ایم...

دوستی در کامنتی نوشته بود:

 "پس چی شد اون درسی که از عمل به موقع گرفتید ؟؟؟
باز که رهبر مجبور شدند خودشون بیان موضع بگیرن !!!
خوابید؟؟!"

حق با شماست (البته منظورتونو نمیفهمم کدوم صحبت آقا رو میگید و از کجا عمل ما رو دیدید) ولی ما خواب نیستیم ،اگه خواب بودیم که تکلیفی نداشتیم(آخه انسان خواب هیچ تکلیفی نداره) بحث سر اینه که خودمونو به خواب زدیم ،میبینیم داره چی میشه ولی موقع حرف زدن خوابمون میگیره.

دوشم احساس سنگینی میکند از بارها ،ولی قلبم احساس راحتی میکند از بارها.

برداشتن بار کاری ندارد وی بردن و به مقصد رساندنش سخت است و البته شیرین.

مثل این می ماند که انسان مساله ریاضی را خودش بدون کمک حل المسائل حل کند ،خیلی لذت بخشه.

پ . ن :

اینجا هوا آلوده است و آلودگیش برای خیلی ها ضرری ندارد فقط دل بعضی را میسوزاند.

هوای کرمان بهتر از اینجاست ولی اینجا نسیم خوبی را حس میکنی که در همین نزدیکیست.