کربلا...

کربلا ،جایی که همیشه به آن فکر می کنم خصوصا به شب جمعه در بین الحرمین. البته هنوز به زیارت نرفته ام یا بهتر بگوییم که نگفته اند بیا.

می گویند چرا کربلا نمی آیی؟ نمی دانی چه سفری می شود؟ نمی دانی کاروان دانشجویی چه صفایی دارد؟ نمی دانی ... نمی دانی.... نمی دانی...

فقط نگاه می کنم. نگاه من آنقدر حرف می زند ولی زبانش را کسی نمی فهمد. و دوباره از من سوال می شود ...

"بگو چند وقته اسیری سینه زن

چند ساله هیئت می گیری سینه زن

بگو تکلیف تو روشنه یا نه

کربلا میری نمیری سینه زن    ،  کربلا میری نمیری سینه زن."

کربلا زمانی باید رفت که دل دستور بدهد ونه عقل!!!!!!!!!!

هنوز هم هیچ دلیل عقلانی حتی برای اینکه خودم را قانع کنم ندارم چه برسد که دیگران قانع بشوند ،اما هرچه زمان پیش می رود دلیل نرفتنم بیشتر با عقل حس می شود و این اطمینان را می دهد که درست تصمیم گرفتم.

"دارم میرم به کربلا ،بشم کبوتر حرم ،منم به آرزوم رسیدم

دارم میرم به کربلا ،آب بریزید پشت سرم ،منم به آرزوم رسیدم

دارم میرم به کربلا ،من با دعای مادرم ،منم به آرزوم رسیدم

حالا چی میخوام از خدا ، دیگه شدم حاجت روا ،مارو طلبیده حسین برا سفر کربلا

سلام کرب و بلا ... سلام کرب و بلا... سلام کرب و بلا... سلام کرب و بلا...."

 پانوشت:چند روز پیش خبری به من دادند که گم شده ی دلم بود. درست است که احتمال است ولی برای تحققش شب و روز دعا می کنم.

 

جوانان ایران و سرگردانی استکبار جهانی

سیاست ایران در زمینه ی تحریم ها بگونه ای است که علاوه بر گذراندن همه ی آن ها طبق روال خاص یک تاکتیک جنگ روانی را نیز برای مقابله با تحریم ها به کار می برد.

الان چند وقتیه که حرف از گرانی و فشار تحریم ها و ناتوانی ایران در تولید داخلی و سایر چیزهاست. بگونه ای که در این چند وقت رسانه های بیگانه تا توانستند روی موج سرکش تحریم ها سواری کردند.

درست در اوج این فشار رسانه ای غرب ایران آن ها را ناک اوت می کند.

ساخت لکوموتیو کاملا تولید داخل را جشن می گیرد.

از تسلیحات نظامی خود رونمایی می کند.

رزمایش می گذارد.

اعلام می کند که ایران توانایی بیمه کردن کشی های ایرانی و خارجی را دارد.

و خیلی چیزهای دیگر.

همه ی این ها با حساب و کتاب است که در چه زمانی این خبر ها با هم منتشر شوند.

اینجاست که من به روشنی سرگردانی دشمنان و به خصوص آمریکا را می بینم که به معنای حقیقی کلمه به بن بست رسیده اند و از ته دل برایشان می خندم.

امروز وظیفه ی ماست که با عملیات های خود آخرین تیرهای خلاص را به آن ها بزنیم.

برای مردم مسلمان میانمار

هیچ حرفی برای گفتن ندارم. فقط می دانم که منم به اندازه کافی در این جنایت مقصرم. و هرچقدر هم که برای این مردم دل بسوزانم و گریه کنم فایده ای ندارد و باید کارهایی می کردم که نکردم.

از این به بعد می دانم که چطور خرخره آمریکا رو بجوم  و خونشان را بریزم.

از این به بعد با تمام توانم جلوی این جور جنایت ها را می گیرم.

فقط می دانم که اگر به این راحتی چنین جنایت بزرگی رخ می دهد و صدای کسی در نمی آید از بی عرضگی ماست.

دعا می کنم برای بازماندگان این جنایت و صبر را از خداوند برایشان خواهانم. برای بیمارانشان امن یجیب می خوانم.

در قنوت نمازم از خدا می خواهم این مردم را هر چه زودتر به بهبودی برساند و مرا در نابود کردن تک تک جنایتکاران این حادثه یاری نماید.

ببینید....

هلوکاست مسلمانان در میانمار

جنبش دانشجویی و ضعف در برابر وزیر

جلسه وزیر علوم با جنبش دانشجویی به صورت پرسش و پاسخ برگزار شد. این اقدام از سوی وزیر بسیار قابل تحسین بود.

چند وقتی بود که در گوشه و کنار می شنیدیم جنبش دانشجویی دچار یک رکود شده است و خیلی چیزهای دیگر. در جلسه با وزیر عینا دیدیم که جنبش دانشجویی در برابر وزیر حرفی برای گفتن نداشت و با نقدهای بسیار آبکی که حاصل از اطلاعات کم افراد بود این را ثابت کرد.

همچنین شخص وزیر به طور کل جنبش دانشجویی را به آب بست و به آن ها (یعنی به ما) فهماند که حرف هایتان باد هواست.

دانشگاه شهید بهشتی و هماهنگی تشکل ها/ ضعف جنبش دانشجویی در برابر دانشجو

نقطه رهایی

نقطه رهایی بزرگترین درس های زندگی را داد.

سه روز در کنار یکدیگر برای یادگرفتن زندگی و تمرین ولایت پذیری.

سه روز در دل کوه و دشت.

سه روزی که هیچ کس درکش نمی کند.

سه روزی که حاضرم با تمام زندگی ام عوضش کنم.

سه روزی که سرشار از همه چیز بود.

رشاد این سه روز را به وجود آورد. رشاد یک امت است به معنای حقیقی کلمه.

نقطه ی رهایی ،نام اردوی سه روزه ی رشاد بود ،آنقدر دوستش داشتم که توانستم نقطه رهایی خود را پیدا کنم.

پیدا کردن نقطه رهایی نقطه عطف این اردو بود. البته اگر بخواهم دقیق تر بگویم نام "اردو" اشتباه است بلکه این یک پروژه سه روزه بود.

نقطه رهایی یعنی دل کندن از هر چیزی که فکر کنی ،دل کندن از چیزهایی که برایت بت شده اند و فکر می کنی با آن ها به خدا می رسی.

نقطه رهایی ،رهایی انسان از همه چیز است. البته در جایی بنده نتوانستم این رهایی را به طور کامل اجرا کنم و اندکی از این رهایی فاصله گرفتم.

خدا می داند دلم می خواهد جامعه اسلامی دانشجویان را با تمام خوبی هایش کنار بزنم و فقط به رشاد و نقطه رهاییش فکر کنم.

امشب میرویم مهتاب نوردی....

ماه هاست که دنبال همچین شبی می گشتم و مدام دعا می کردم که خدا جایی باز کن که فقط خودم باشم و خودت...

فارغ از تلفن ، فارغ از دوست ، فارغ از کار ،فارغ از دنیا....

فکر می کردم که اعتکاف را می دهد ، اما قسمت نشد ، گفتم حتما شب جمعه ای را می دهد اما نشد ، خلاصه منتظر بودم که شبی را بدهد و مدام شیطان و نفس در گوشم می خواندند که نمی دهد و من به آن ها می خندیدم....

تا اینکه به طور اتفاقی یکی از دوستان دوستانم حرف از شب نیمه شعبان زد و مهتاب نوردی...

گفت هیئت آقای پناهیان شب نیمه شعبان  داخل کوه(توچال)تا صبح شب زنده داری می کنه.

بعد گفت که اگه بخواید می تونید بیاین و ....

گفت که آقای پناهیان هر شب جمعه با هیئتش میرن توچال و تاصبح مناجات می کنند و این هفته به خاطر نیمه شعبان چهارشنبه شب میرن و اسم مراسمشون هم مهتاب نوردیه..

چه شبی بشه.... دنیا رو باهاش عوض نمی کنم.

بالاخره بهم داد و نیم نگاهی به نفس و شیطان کردم و گفتم می خواین شما هم بیاید و خلاصه ناامید نباشید شاید کاری از  دستتون بر بیاد.

حالا خاطرشو می نویسم...

انشالله برا همه دعا می کنم...

خدایا...

خدایا کمکم کن تا فلش تمام زندگی ام به سوی تو باشد.

خدایا کمکم کن که لحظه لحظه زندگی ام برای تو باشد و به پای ولایت خرج شود.

خدایا کمکم کن تا  به درک و درجه مقام ولایت پذیری برسم.

خدایا تمام آرزویم این است که برخورد ترکش هایی که ولایت را نشانه گرفته اند را در وجود خود حس کنم و زیر چرخ حرکت ولایت آنقدر له شوم که دیگر نای بلند شدن نداشته باشم.

خدایا آن روزی را نیاور که اشک های ولی ات را ببینیم.

خدایا آن روزی را نیاور که در هوای بی ولی ات تنفس کنم.

خدایا وجودم را برای اجرای امر ولی ات بگیر.

 خدایا دوست ندارم که برایش افسر باشم. دوست دارم از فرماندهانش باشم.

خدایا کمکم کن آنقدر تبیین اش کنم که دیگر نخواهد خودش خودش را تبیین کند.

خدایا چه خوب میدانی وقتی مجبور می شود از خودش حرف بزند و دفاع کند چقدر برایش سخت می گذرد ومن احساس می کنم تمام وجودش آتش می گیرد. ولی چاره ای جز این ندارد.

اپوزیسیون نشین ها...

هوالدلیل

بعد از انتشار نشریه ۳۸درجه و مطلب جنجال برانگیز "اپوزیسیون نشین ها" که در اون چاپ شد سروصدای زیادی در دانشگاه بلند شد که این چه کاریه،چه مطلبیه. البته خیلی ها هم احسنت و آفرین گفتند که نه آفرین و نه توهین برایم ارزشی نداشت.

به نظر من این مطلب نیاز بود که نوشته شود با همین سطح از تندی و صراحت.

چرا که برخی در دانشگاه با نوشتن برخی چیزها و گرفتن شکل اپوزیسیون به خود از همه چیز و همه کس می نالیدند و به جای نقد سازنده که نیاز جنبش دانشجویی است دست به توهین و تهمت زدند که در این میان خیلی از حرمت ها را نیز شکستند و بسیج را به تمسخر گرفتند.

خدا می داند که در نوشتن بند بند مطلب "اپوزیسیون نشین ها" استغفار می کردم که مبادا این به خاطر هوای نفس و جواب دادن باشد بلکه فقط به خاطر دفاع از خیلی حرمت ها که شکسته شد و همچنین که بفهمند که در برابر کج روی هایشان ما ایستاده ایم.

انشاالله که جنبش دانشجویی در خط مستقیمی که رهبری معزز تعیین کرده اند قدم بردارد.

مصاحبه

مصاحبه با خبرگزاری دانشجو

این مصاحبه در مورد اقدام اخیر وزارت خارجه و رابطه با انگلیس بود.

این روز ها آقای احمدی نژاد معلوم نیست داره چکار میکنه...

وقتی که فارس صدای بی بی سی را در می آورد...

بعد از انتشار مصاحبه خبرگزاری فارس با محمد مرسی رئیس جمهور مصر و مواضع ایشان نسبت به مسائل بین المللی و بازتاب گسترده آن در رسانه های دنیا ،امروز  بی بی سی از فارس می نالد و گلایه می کند که فارس دارد از شانتاژ رسانه ای بهره می برد و اذهان عمومی را منحرف می کند و این ادعا را دارد که این گفتگو که از طریق خبرگزاری فارس منتشر شده واقعیت ندارد و فارس تکذیبیه آن را زده است اما نه در جاهای اصلی سایت بلکه در جاهای کم بازدید سایت ،ولی یکی نیست بپرسه اگه شما تکذیبیه دیده بودید عکسشو تو دنیا انتشار می دادید!!!!!!!!

جالبی کار به اینه که با تمام نفرت از فارس می نالند و می گویند که فارس دارد با جنگ نرم کار خود را پیش می برد و برخی از اصول آن را تشریح می کنند و به فارس نسبت می دهند.

نقل قول:

"رسم جنگ این است که باید تاکتیکهای دشمن را شناسایی کرد و آموخت و علیه همان دشمن به کار گرفت. در سخنرانیها و مصاحبه های "کارشناسان رسانه ای" جمهوری اسلامی، فراوان شنیده می شود که یکی از تاکتیکهای دشمن در جنگ نرم را انتشار اخبار کذب در لابلای اخبار درست می دانند."

البته در این میان سپاه پاسدارن هم بی نصیب نمی ماند و بعد از اینکه فارس را به سپاه نسبت می دهند،  آن را متهم به همکاری در کشتار سوریه می کنند.

خلاصه یه خسته نباشید به بچه های فارس که در جنگ رسانه ای حال این اجانب رو می گیرند تا حدی که آنها از عجز خود از این خبرگزاری گله می کنند.