نمیدونم شاید تا حالا اینجور سیزده بدری نداشتم.

کل روز تو خودم بودم  و کارای معمولی میکردم.

حتی بالای کوه نرفتم هیچیه هیچیه هیچی.

اونقدر غیر عادی بودم که حتی بچه های کوچیک بهم میگفتن چرا اینجوریی امروز!؟حالا بزرگترا که جای خود.

همینجور گذشت تا دم غروب و موقعی که به اصطلاح سیزده رو بدر میکنن.

وقتی مادربزرگم داشت به یکی از بچه ها یاد میداد که وقتی سبزی گره میزنه چی باید بگه و چکار کنه خندم گرفت آخه سال قبل اینارو به من یاد داده بود.

گفتم برم منم حداقل اینکارو بکنم.

خیلی جالب بود ،دوتا سبزی رو گره زدم. موقع گره اول باید بگی: سبزی تو به روی من ، زردی من به روی تو و تو گره دوم : غم بره شادی بیاد الان بقیشو یادم نمیاد.

قبل گره زدن باید  یه سیزده تا و یه چهارده تا سنگ ریزه برداری و 14 تارو پای اون سبزی که گره زدی خاک کنی و اون 13 تا رو وقتی رفتی بریزی بیرون.(حالا الان دقیق یادم نمیاد 13تا رو خاک میکریم یا 14تارو).

یادم رفت بگم موقع گره زدن هم باید دعا کنی.

البته اون موقع فقط یه دعا اومد به ذهنم ولی قبلش کلی دعا تو ذهنم میچرخید که همشو اون لحظه فراموش کردم.