دوباره آغاز سال تحصیلی جدید. آغاز فعالیت های به جنبش دانشجویی.

آغازی که با خیال و توهم هایی شروع می شود. انگار نه انگار که یک سال گذشت و دوباره همان حرف ها و حدیث ها.

که البته امسال کمی با سال گذشته تفاوت دارد و تجربه ها بیشتر است.

همیشه با خودم می نشینم و فعالیت ها(چه فعالیتهای خودم و چه تشکلای دیگه و چه بسیج و چه اعضای خود جامعه اسلامی) رو بررسی می کنم و رشد نسبی نسبت به قبل رو می سنجم که در برخی موارد جز افسوس چیزی ندارم که بخورم.

آدم ها انگار متوجه اطرافشان نیستند و چیزی را نمی بینند و شاید نمی خواهند ببینند.

بی انصافی از در و دیوار می ریزد. همه و همه وهمه در عالم خود سیر می کنند و نسبت به وظایف بی توجه یا باتوجه ولی بدون عملند.

این روز ها از کسانی که حرف های زیبا می زنند و پیشنهادهای به قول خودشان خوب می دهند متنفرم

البته نه به این معنا که اصلا حوصله شنیدن حرف خوب و این چیزها را ندارم بلکه گوشم از حرف هایی

پر است که که در عین خوبی و زیبایی تنها جوابی که در دلم به آن می دهم "متاسفم"  است.

این تاسف بیشتر برای خودم است.

اینجا فقط باید خودت باشی و خودت.

پانوشت:

ولی اینجا بهترین جاست...